میان درد و تب و سرفه و نفس تنگی
رسیده ام به شبستان کاشی رنگی

رسیده ام به خیابان منتهی به حرم
دریغ، پای من این بار می کند لنگی

سلام من به تو از پشت این در بسته
سلام من به ضریح از هزار فرسنگی

عبور می‌کند از پشت میله‌ها دل من
به رغم این غل و زنجیر سربی و سنگی

به یاد غربت اهل بقیع می افتم
عجب زیارت تلخی، چه شهر دلتنگی...

چه باک، صحن و سرایت اگر قرنطینه است
که عهد ما و هوای تو عهد دیرینه است

زیارت امام رضا ع از پشت این در بسته

همیشه یاد تو دلگرم می‌کند ما را
که قاب عکس ضریح تو روی شومینه است

اگر چه صحن تو مستغنی از تشرف ماست
ولی دل است و دل از دوری ات پر از پینه است

که صبح جمعه‌ تحویل سال دور از تو
به دل ملولی تلخ غروب آدینه است

نبود طاقت محصور دیدنت با من
دلیل اینکه زیارت نیامدم این است...

در این بهار که پیوند خورده با پدرت
دلم به مشهد و قم آمد و «قد انکسرت»

برای تسلیت افسوس که نشد بزنیم
سری به رسم ارادت به آستان درت

بگو که حاجت ما را سوی رضا ببرند
کبوتران سپید و سیاه نامه برت

شفا بده به من آنگونه که کرامت توست
وگرنه من چه گلی می زنم مگر به سرت؟

نگاه ملتمس ما به استجابت توست
خدا کند که بیفتد به حال ما نظرت...
 

................ هر روز با کتاب ...............

او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...
جامه ساده‌ای را که همانند جامه راننده‌اش بود می‌پوشید... روزی چهارده ساعت کار می‌کرد... استوار کردن مجلس و گرداندن آن به ستاد استوار انقلاب، پشتوانه پیروزی‌های آینده مردم ایران می‌شد... دانست که بی‌اصلاحات درونی پیروزی در کار نفت شدنی نیست... هر اصلاحی با منافع خصوصی عده‌ای که سالیان دراز با هرج و مرج و عنان گسیختگی و سوءاستفاده خو گرفته‌اند تماس پیدا می‌کند ...